أحمد بن محمد بن زيد الطوسي
161
جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى )
« 1 » پس يعقوب گفت : اگر او را « 2 » گرگ « 3 » بخوردى « 4 » ، برويد و طلب آن گرگ كنيد تا حقيقت حال از او پرسم ، و او را از مضمون اين تأويل و حجت بپرسم . فرزندان برفتند و گرگى را بگرفتند ، و دهانش به خون بيالودند « 5 » و پيش پدر آوردند . يعقوب گفت : « 6 » بپرسيد تا يوسف « 7 » مرا چرا خورد ؟ روبيل از آن گرگ سؤال كرد كى : پدرم مىگويد « 8 » فرزند مرا چرا خوردى ؟ او « 9 » جواب نداد . يعقوب گفت : چرا جواب نمىدهى « 10 » ؟ گرگ « 11 » گفت : اى نبىاللّه از بهر آن جواب نمىدهم ، كى ايشان « 12 » عاق « 13 » و عاصىاند « 14 » ، و من با عاق و عاصى « 15 » سخن نگويم . لطيفه « 16 » : فرزند « 17 » عاق در وقت خطاب ، از گرگ اجابت نمىيابد « 18 » ، در وقت ثواب از ملك وهاب چگونه نعمت يابد . اى در مادر و پدر عاق شده ، و با ابليس در راه وفاق شده ، اگر امروز از در توبه در نيايى ، فردا قبول حضرت حق را نشايى . مصطفى صلع « 19 » گفت : « عقوق الوالدين من الكبائر . » بىفرمانى « 20 » مادر و پدر ، از گناهان بزرگ « 21 » است ، و هر كى از گناه بزرگ « 22 » نپرهيزد ، فرداى قيامت در صف بيگانگان خيزد . دليل برين ، قول پادشاهست « 23 » : « وَ لا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً . » « 1 - » پس اگر طاعت حق ندارى ، مشرك و كافر شوى ، و اگر طاعت مادر و پدر « 24 » ندارى ، با كافر در عذاب او هنبر « 25 » شوى ، و اگر به طاعت بر آسمان شوى كى بىرضاى مادر و پدر شوى ، فردا از منافع آن طاعت بىبر شوى . مصطفى صلع « 26 » گفت : « قل للعاق
--> ( 1 ) - + قصه ( 2 ) - « او را » ندارد ( 3 ) - + يوسف را ( 4 ) - + بىحجتى نخوردى ( 5 ) - خونآلود بكردند ( 6 ) - + ازين گرگ ( 7 ) - آن فرزند ( 8 ) - مىپرسد ( 9 ) - گرگ ( 10 ) - ندهى ( 11 ) - + به آواز آمد ( 12 ) - « كى ايشان » ندارد ( 13 ) - + است و عاصى است ( 14 ) - « عاصىاند » ندارد ( 15 ) - عاصيان ( 16 ) - نكته ( 17 ) - متن : فرزندان ( 18 ) - نيابد ( 19 ) - صلى اللّه عليه و سلم ( 20 ) - بىفرمان ( 21 ) - كبائر ( 22 ) - كبائر ( 23 ) - پادشاه عالم جل جلاله ( 24 ) - پدر و مادر ( 25 ) - برابر ( 26 ) - صلى اللّه عليه و سلم ( 1 - ) سورهء نسا / 40